برچسب: بیدار,
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
گوش کردن این آهنگ، انگار تماشاکردن توست. نمی توانم ازش امتناع کنم. توی تاکسی و وقت ترافیک، وقت نوشتن، وقت انتظار، وقت خواب. صبح و غروب و شب. نمی توانم بیخیالش شوم. شبیه حس غریب و پیچیده ام که هیچ اسمی ندارم رویش بگذارم.
این آهنگ هیچ چیزش شبیه تو نیست اما غصه اش برای من، همان غصه ی تماشاکردن توست...
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
اگر نیمه شبی قلبی بایستد و از سر فشار دلتنگی ای بی اندازه باشد، کسی می فهمد؟
علم چقدر پیشرفت کرده؟
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
که دوستت داشتم
اما دری رو به رهایی نشانت دادم"
این شعر نمیدانم از کجا توی ذهنم مانده. اما هرچه هست، از دیشب تا به حال توی خواب و بیداری مدام برای خودم تکرار کرده ام. که دوستت داشتم، که دری به رهایی نشانت دادم، که خودم را نمیبخشم...
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
من از آن طبل های توخالی ای هستم که فقط صدا می دهم.
البته آن هم، اگر صدایی بدهم...
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده