خرید بک لینک
هوا گرم می شه. نفسم تنگ می شه. تشنه م می شه. توی خواب.اون لحظه های کوتاه و خفه ی بین خواب و بیداری. انگار یکی باید نجاتم بده. انگار یه فاجعه بیرون در حال رخ دادنه. انگار یکی باید منو از این خواب لعنتی بیرون بکشه و ببره وسط معرکه. تا خوب همه چی رو تماشا کنم. یه دردی هست که من باید خوب تماشاش کنم. به

برچسب: بیدار, نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 6:38

باور می کنی؟ که به صفحه ای از یک کتاب رسیده ام که هر بار بازش می کنم و می خوانمش، منقلب می شوم و نمی توانم ادامه دهم؟ الان یک هفته است که نتوانسته ام یک کتاب کوچک را تمام کنم. توی همان صفحه مانده ام. حوالی ساحل چمخاله. صفحه ی پنجاه. نادر ابراهیمی همیشه مرا به خفته هایی در درونم می خواند که حالا توان

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 12:22

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 12:22

من از فراموش کردن احساسات خوب می ترسم. یعنی واقعا می دانم که چقدر نماندنی اند و گاهی وقت ها مثل حالا، دلم می خواهد با چند جمله ی خبری ساده جاودانه شان کنم. مثلا همین قدر مسخره که بنویسم: حال من خوب است. بنویسم امروز درخت ها وقت غروب قشنگ ترین چیزی بودند که دیدم. بنویسم خانمی که توی اتوبوس مجله ام ر

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 12:22

گوش کردن این آهنگ، انگار تماشاکردن توست. نمی توانم ازش امتناع کنم. توی تاکسی و وقت ترافیک، وقت نوشتن، وقت انتظار، وقت خواب. صبح و غروب و شب. نمی توانم بیخیالش شوم. شبیه حس غریب و پیچیده ام که هیچ اسمی ندارم رویش بگذارم.

این آهنگ هیچ چیزش شبیه تو نیست اما غصه اش برای من، همان غصه ی تماشاکردن توست...


برچسبها: کریستف رضاعی, شنیدنی

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 12:22

یعنی تا حالا هیچکس از دلتنگی نمرده؟

اگر نیمه شبی قلبی بایستد و از سر فشار دلتنگی ای بی اندازه باشد، کسی می فهمد؟

علم چقدر پیشرفت کرده؟


برچسبها: شب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 16:14

سالن خالی تر از همیشه بود.صداها توی سرم می پیچیدند. صدای تندزدن قلبم، صدای حضور عجیب او، صدای سکوتش. و البته صدای آهنگی فرانسوی که پخش می شد و با همه ی قشنگی، حرفش را نمی فهمیدم و به اندازه ی او ازش لذت نمی بردم. هیچ وقت از چیزی به اندازه ی او لذت نمی بردم. آهنگ را وسطش قطع کرد و بعد از نیم ساعت بی

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 16:14

"خودم را نمی بخشم

که دوستت داشتم

اما دری رو به رهایی نشانت دادم"

این شعر نمیدانم از کجا توی ذهنم مانده. اما هرچه هست، از دیشب تا به حال توی خواب و بیداری مدام برای خودم تکرار کرده ام. که دوستت داشتم، که دری به رهایی نشانت دادم، که خودم را نمیبخشم...


برچسبها: لیلا کردبچه

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 16:14

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 16:14

من؟

من از آن طبل های توخالی ای هستم که فقط صدا می دهم.

البته آن هم، اگر صدایی بدهم...

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 16:14

متاسفم که بر خلاف انتظار، این درد عجیب و تازه برایت شعر و قصه و ادبیات نشده. متاسفم که درد تازه، کلمه ی تازه نیاورده. بی کلمگی غصه ها را تکثیر می کند. یکی را می کند دوتا. ده تا. هزارتا. از این درد غریب و گذشتنی شاید، فقط برایت یک اعصاب خراب مانده و کم تحملی و ده تا مسئولیت و مشغله که دور خودت جمع

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 16:14

صفحه بندی